المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

717

مروج الذهب ( فارسى )

داشت و شمشيرى آويخته بود و كمان به شانه داشت و در حدود هزار سوار بدنبال و پرچمى همراه او بود گفتم « اين كيست ؟ » گفتند « ابو قتادة بن ربعى » آنگاه سوار ديگرى بر ما گذشت كه بر اسبى سپيد سوار بود و لباس سپيد بتن و عمامه سياه بسر داشت كه دنباله آن را از پيش رو و پشت سر آويخته بود و سخت سياه‌چرده بود و وقار و سنگينى خاص داشت و با صوت بلند قرآن ميخواند و شمشيرى آويخته و كمانى به شانه و پرچم سپيدى همراه داشت و نزديك هزار كس با كلاههاى مختلف از پير و سالخورده و جوان اطراف او بود كه گوئى به حساب حشر ميرفتند و آثار سجده در پيشانيهايشان نمودار بود گفتم « اين كيست ؟ » گفتند « عمار بن ياسر است با عده‌اى از اصحاب از مهاجر و انصار و فرزندانشان » آنگاه سوارى بر اسبى سرخ مو گذشت كه لباس سپيد و كلاه سپيد و عمامه زرد داشت و كمانى به شانه داشت و شمشيرى آويخته بود و پاهايش به زمين ميكشيد و هزار كس بدنبال او بود كه بيشتر كلاههاى زرد و سپيد داشتند و پرچم زرد همراه او بود گفتم « اين كيست ؟ » گفتند « قيس بن سعد بن عباده با گروهى از انصار و فرزندانشان و ديگر مردم قحطان » آنگاه سوار ديگرى گذشت كه بر اسب حنايى سوار بود كه اسبى بهتر از آن نديده بودم لباس سپيد بتن و عمامه سياه بسر داشت كه دنباله آن را از جلو آويخته بود و پرچمى داشت گفتم « اين كيست ؟ » گفتند « عبد الله بن عباس و عده‌اى از اصحاب پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم » آنگاه دسته ديگرى بيامد كه سوارى مانند سواران سابق جلو آن بود گفتم « اين كيست ؟ » گفتند « عبيد الله بن عباس » آنگاه دسته ديگر بيامد كه مانند سواران سابق بود گفتم « اين كيست ؟ » گفتند « قثم بن عباس يا معبد بن عباس » آنگاه دسته‌ها و پرچم‌ها يكى پس از ديگرى بيامد و نيزه‌ها بهم پيوسته بود آنگاه دسته ديگر آمد كه جمع بسيار داشت همه مسلح و آهن پوش با پرچم‌هاى مختلف و چنان آرام بودند كه گوئى پرنده بر سر دارند جلو دسته پرچمى بزرگ بود و مردى ستبر بازو و چشم فرو هشته نيز پيشاپيش آن بود 360